Powered by Abzarak.com
عشق بحر بی پایان است - مطالب خرداد 1389

عشق بحر بی پایان است

همیشه دوست دارم وهر گز از یاد من نمی روی

جان می دهم به گوشه زندان سرنوشت
سر را به تازیانه او خم نمیكنم
افسوس بر دو روزه هستی نمی خورم
زاری براین سراچه ماتم نمی كنم
با تازیانه های گرانبار جانگداز
پندارد آنكه روح مرا رام كرده است
جان سختیم نگر كه فریبم نداده است
این بندگی كه زندگیش نام كرده است
بیمی به دل ز مرگ ندارم كه زندگی
جز زهر غم نریخت شرابی به جام من
گر به من تنگنای ملال آور حیات
آسوده یك نفس زده باشم حرام من
تا دل به زندگی نسپارم به صد فریب
می پوشم از كرشمه هستی نگاه را
هر صبح و شام چهره نهان میكنم به اشك
تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را
ای سرنوشت از تو كجا می توان گریخت
من راه آشیان خود از یاد برده ام
یك دم مرا به گوشه راحت رها مكن
با من تلاش كن كه بدانم نمرده ام
ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا
زخمی دگر بزن كه نیفتاده ام هنوز
شادم از این شكنجه خدا را مكن دریغ
روح مرا در آتش بیداد خود بسوز
ای سرنوشت هستی من در نبرد تست
بر من ببخش زندگی جاودانه را
منشین كه دست مرگ ز بندم رها كند
محكم بزن به شانه من تازیانه را


+نوشته شده در جمعه 14 خرداد 1389 ساعت06:36 ب.ظ توسط عارف مصباح | نظرات |

صبح است ساقیا، قدحی پر شراب کن
دور فلک، درنگ ندارد، شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون، خراب کن

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش می‌طلبی، ترک خواب کن

روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند
زنهار، کاسه سر ما پر شراب کن

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی، خطاب کن **

کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن


+نوشته شده در جمعه 14 خرداد 1389 ساعت06:27 ب.ظ توسط عارف مصباح | نظرات |